باید بگم که کار دنیا اینجا عجیب میلنگه
ریچارد داوکینس هیچ نسبتی نداره با بنده
دلم گرفته بود میخواستم با اجدادم
درد دل کنم شاید عوض بشه افکارم
رفتم قاره افریقا کشوری به نام کنیا
مادرم هر روز زنگ میزد میگفت ول کن ننه پاشو بیا
به یه میمون رسیدم با کلی جستجو
خودمو معرفی کردم شروع کردیم به گفتگو
گفتم پدر چی شد تو ادم نشدی
ما رو دیدی بی خیال عالم شدی
نیستی ببینی چی میگذره تو شهر
ادما دور از اشتی همش میکنند قهر
همه بیخیال ایران شدند
بچه ها بیکار و محتاج به نان شدند
جامعه غیور و ترک تبریز
از هیجان و شور شدند لبریز
مثل تاسیسات هسته ای پر از ری اکتور
تعصبی شدند و چسبیدند به تراکتور
بزرگشون به راستی هست ستارخان تبریزی
عاشق نون بربری و کوفته تبریزی
یا بچه های با مرام تهران
که هستند باعث افتخار ایران
فقط یه کم زیادی خالی میبندند
معمولا خوشتیپ و با کلاس میگردند
وشیرازیهای--دل--گشاد و ایران پرست
که با شراب شیراز میکنند مست
میمون اول خندید و سر خواراند
بعد پشه های مزاحم را دور راند
و گفت با شما ایرانیانم
بگذارید در اشتی با شما بمانم
به همت کنید ایران را اباد
کنیدایران ز اسارت ازاد
Thursday, January 28, 2010
Subscribe to:
Posts (Atom)